الغزالي

117

كيمياى سعادت ( فارسى )

زمين نهد ، و اگر بدين ساكن نشود ، به آب سرد طهارت كند [ 1 ] ، كه رسول ( ص ) گفت : « خشم از آتش است : به آب بنشيند [ 2 ] . » و اندر يك روايت آن است كه سجود كند و روى بر خاك نهد تا بدين ، آگاهى يابد كه وى از خاك است و بنده است ، وى را خشم نرسد . و يك روز عمر ( رض ) خشمناك شد آب خواست و اندر بينى كرد و گفت : « خشم از شيطان است و بدين بشود [ 3 ] . » و يك روز بوذر ( رض ) جنگ كرد با كسى ، گفت : « يا بن الحمراء » ، مادر وى را عيب كرد كه رنگ وى سرخ است يعنى كه بنده است . پيغامبر گفت : « شنيدم كه امروز كسى را عيب كردى به مادر ، بدان كه تو از هيچ سياه و سرخ فاضل‌تر نه‌اى ، مگر آنكه به تقوى بيش از وى باشى . » بوذر بشد تا از وى عذر خواهد ، آن كس از پيش بيامد و بر بوذر سلام كرد . و چون عايشه ( رض ) خشمگين شدى ، رسول ( ص ) بينى وى بگرفتى و گفتى : « اى عايشگك ، بگوى : اللهمّ ربّ النّبىّ محمد اغفر لي ذنبى و اذهب غيظ قلبى و آجرني من مضلّات الفتن [ 4 ] . » اين نيز به گفتن سنّت است . فصل بدان كه اگر كسى ظلمى كند يا سخنى زشت و موحش [ 5 ] گويد ، اولىتر آن بود كه خاموش مىباشد و جواب ندهد . و لكن خاموش بودن واجب نيست ، و اندر هر جوابى نيز رخصت نيست ، بلكه مقابلهء دشنام به دشنام و غيبت به غيبت و مثل اين روا نبود ، كه بدين اسباب تعزير [ 6 ] واجب آيد . اما اگر سخنى درشت گويد كه اندر آن دروغى نباشد ، رخصت است ، و آن چون قصاصى بود . هر چند كه رسول ( ص ) گفته است : « اگر كسى تو را عيب كند بدانچه اندر تو است ، تو وى را عيب مكن بدانچه اندر وى است . » اين بر طريق استحباب است و واجب نيست ناگفتن جواب ، چون دشنام دادن و نسبت به

--> [ 1 ] طهارت كند ، تن بشويد ، وضو سازد . [ 2 ] نشستن ، فرو نشستن ، خاموش شدن ، تسكين يافتن . [ 3 ] با اين ( آب در بينى كردن ) برود [ 4 ] بار خدايا ، اى پروردگار محمد پيامبر ، گناه مرا ببخش و دل مرا از خشم بپيراى ( پاك كن ، صيقل بده ) و مرا از آشوب‌هاى گمراهى نگاه دار . [ 5 ] موحش ، رماننده ، ترس‌آور . [ 6 ] تعزير ، حدّ شرعى .